bookmark

معنای آنسته

آنسته [ ānaste ] [ āneste ]

به فتح ثالث بر وزن وابسته بيخ گياهى است خوشبوى و آن را به عربى سعد گويند و به كسر نون هم همين معنى را دارد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص41)
sourceLink

بكسر نون و فتح تا،بيخ گياهى خوشبو كه مشكك گويند،و بتازى سعد خوانند.
(
فرهنگ رشیدی
, ص156)
sourceLink

بوزن وابسته بيخ كياهى است خوش‌بو كه آن را بتازى سعّد كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص116)
sourceLink

- [بوزن دانسته] در نسخۀ ميرزا بيخ گياهى است خوش‌بو و آن را مشكك نيز گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص102)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏] بيخ گياهى خوش‌بو كه بتازى سعد گويند.و نيز گياهى خوش‌بو كه مردم طهران رشكك نامند.
(
فرهنگ نفیسی
, ص47)
sourceLink

مشكك زيرزمين.
(
فرهنگ قواس
, ص42)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.